بندهٔ حق بی نیاز از هر مقام
نی غلام او را نه او کس را غلام
۱رسم و راه و دین و آئینش ز حق
زشت و خوب و تلخ و نوشینش ز حق
۲عقل خود بین غافل از بهبود غیر
سود خود بیند نبیند سود غیر
۳وحی حق بینندهٔ سود همه
در نگاهش سود و بهبود همه
۴عادل اندر صلح و هم اندر مصاف
وصل و فصلش لایراعی لایخاف
۵غیر حق چون ناهی و آمر شود
زور ور بر ناتوان قاهر شود
۶زیر گردون آمری از قاهری است
آمری از «ما سوی الله» کافری است
۷قاهر آمر که باشد پخته کار
از قوانین گرد خود بندد حصار
۸جره شاهین تیز چنگ و زود گیر
صعوه را در کارها گیرد مشیر
۹قاهری را شرع و دستوری دهد
بی بصیرت سرمه با کوری دهد
۱۰حاصل آئین و دستور ملوک
دهخدایان فربه و دهقان چو دوک
۱۱وای بر دستور جمهور فرنگ
مرده تر شد مرده از صور فرنگ
۱۲حقه بازان چون سپهر گرد گرد
از امم بر تختهٔ خود چیده نرد
۱۳شاطران این گنج ور آن رنج بر
هر زمان اندر کمین یکدگر
۱۴فاش باید گفت سر دلبران
ما متاع و این همه سوداگران
۱۵دیده ها بی نم ز حب سیم و زر
مادران را بار دوش آمد پسر
۱۶وای بر قومی که از بیم ثمر
می برد نم را ز اندام شجر
۱۷تا نیارد زخمه از تارش سرود
می کشد نازاده را اندر وجود
۱۸گرچه دارد شیوه های رنگ رنگ
من به جز عبرت نگیرم از فرنگ
۱۹ای به تقلیدش اسیر آزاد شو
دامن قرآن بگیر آزاد شو
۲۰