نگاهم راز دار هفت و چار است
گرفتار کمندم روزگار است
۲جهان بینم به این سو باز کردند
مرا با آنسوی گردون چه کار است
۳چکد صد نغمه از سازی که دارم
به بازار افکنم رازی که دارم
۴ز افسون تو دریا شعله زار است
هوا آتش گذار و زهردار است
۶چو با من یار بودی نور بودی
بریدی از من و نور تو نار است
۷بخلوت خانهٔ لاهوت زادی
ولیکن در نخ شیطان فتادی
۸بیا این خاکدان را گلستان ساز
جهان پیر را دیگر جوان ساز
۹بیا یک ذره از درد دلم گیر
ته گردون بهشت جاودان ساز
۱۰ز روز آفرینش همدم استیم
همان یک نغمه را زیر و بم استیم
۱۱