تو کیستی ز کجائی که آسمان کبود
هزار چشم براه تو از ستاره گشود
۱چه کویمت که چه بودی چه کرده ئی چه شدی
که خون کند جگرم را ایازی محمود
۲تو آن نئی که مصلی ز کهکشان میکرد
شراب صوفی و شاعر تر از خویش ربود
۳فرنگ اگرچه ز افکار تو گره بگشاد
به جرعه دگری نشئه ترا افزود
۴سخن ز نامه و میزان دراز تر گفتی
به حیرتم که نبینی قیامت موجود
۵خوشا کسی که حرم را درون سینه شناخت
دمی تپید و گذشت از مقام گفت و شنود
۶از آن بمکتب و میخانه اعتبارم نیست
که سجده ئی نبرم بر در جبین فرسود
۷