شراب میکدهٔ من نه یادگار جم است
فشردهٔ جگر من به شیشهٔ عجم است
۱چو موج می تپد آدم به جستجوی وجود
هنوز تا به کمر در میانهٔ عدم است
۲بیا که مثل خلیل این طلسم در شکنیم
که جز تو هر چه درین دیر دیده ام صنم است
۳اگر به سینهٔ این کائنات در نروی
نگاه را به تماشا گذاشتن ستم است
۴غلط خرامی ما نیز لذتی دارد
خوشم که منزل ما دور و راه خم بخم است
۵تغافلی که مرا رخصت تماشا داد
تغافل است به از التفات دمبدم است
۶مرا اگرچه به بتخانه پرورش دادند
چکید از لب من آنچه در دل حرم است
۷