لاله صحرایم از طرف خیابانم برید
در هوای دشت و کهسار و بیابانم برید
۱روبهی آموختم از خویش دور افتاده ام
چاره پردازن به آغوش نیستانم برید
۲در میان سینه حرفی داشتم گم کرده ام
گرچه پیرم پیش ملای دبستانم برید
۳ساز خاموشم نوای دیگری دارم هنوز
آنکه بازم پرده گرداند پی آنم برید
۴در شب من آفتاب آن کهن داغی بس است
این چراغ زیر فانوس از شبستانم برید
۵من که رمز شهریاری با غلامان گفته ام
بندهٔ تقصیر وارم پیش سلطانم برید
۶