ای هم سفر عزیز من مَجد
افکارِ تو خنده آورنده است
۱خواهی تو اگر نویسی این جُنگ
بنویس، چه جایِ شعر بنده است
۲این پند که می دهم فراگیر
هر چند که اندکی گَزنده است
۳«در شعر مپیچ و در فنِ او»
کاین کار ز کار های گُنده است
۴رو هوچی و روزنامه چی شو
این است که فایَدَت دِهَنده است
۵امروز به هر کجا ادیبی است
در گوشۀ عُزلتی خَزَنده است
۶اَشغال نصیب هر چه کونی است
اَحرار اسیرِ هر چه جِنده است
۷این سگ مرَضی بُوَد که آخِر
از گرسنگی ترا کُشَنده است
۸این است طَنابِ احتیاجی
کِت بر دَرِ هر خسی کشنده است
۹رَو تجرِبهای ز حالِ من گیر
کاین تجربه مر ترا بَسَنده است
۱۰بینی تو که شعرِ بنده امروز
بر طبعِ مرا هب جان خَزَنده است
۱۱هر شعر که بشنوند نیکو
هر چند که بُوِیِ خون دهنده است
۱۲چون مختصر و سلیس و خوب است
یا صاف و صریح و پوست کَندَه است
۱۳از فُرطِ مَحَبَّتی که دارند
گویند که شعر، شعرِ رنده است
۱۴با این همه هیچ کس نَپُرسد
کاین مَرد که مُرده ای که زنده است
۱۵دزدانِ خروس دیگرانند
پرهاش بُرون ز جیبِ بنده است!
۱۶