ای بر کچلان دهر سرهنگ
حق حفظ کند سرِ تو از سنگ
۱ای آکچل، ای ابوالحسنخان
ای تو وزغ و حسین خرچنگ
۲من چون تو کچل ندیدهام هیچ
نه در کَن و سولَقان، نه در کَنگ
۳ماهِ فلکی نموده تقلید
از زِفتِ سرت به شکل و از رنگ
۴باشد کچلی نهان به فرقت
چون نشوه که مُضمَرَ است در بَنگ
۵آید چو نسیمِ ری به مشهد
از بویِ سرِ تو میشوم منگ
۶مدهوش کند مسافرین را
بویِ سرت از هزار فرسنگ
۷گفتی در شعر خود که هستم
من سائسِ صد هزار الدَنگ
۸رفتی که کنی ز بنده تعریف
هجوَم کردی تو، ای قُرُم دَنگ
۹سائس یعنی که کارفرما
یا راهنما به صلح یا جنگ
۱۰معنایِ سیاست امر و نهی است
خوب است نظر کنی به فرهنگ
۱۱کی الدَنگان به من مطیعند
زین نسبت بد بُوَد مرا نَنگ
۱۲گر شعرِ دگر کلان جَفَنگ است
شعرِ تو کچلکلاچه اَجفَنگ
۱۳ماشاءَالله رفته رفته
خطّت شده مثلِ خطِّ خرچنگ
۱۴اینها همه طیبت و مزاح است
از من نشوی ، رفیق ، دلتنگ
۱۵در شعر، نه کس تو راست همدوش
در خط، نه کسی تو راست همسنگ
۱۶بر چنگ چو پنجه برگشایی
از پنجهٔ بار بَد فُتَد چنگ
۱۷سازِ تو عجیبتر ز درویش
نقشِ تو غریبتر ز ارژنگ
۱۸تو نی کچلی، سرت پر از موست
وانگاه چه مویِ خوبِ خوشرنگ
۱۹تازی تو به علم همچو خرگوش
دیگر متعلّمان چو خرچنگ
۲۰اِن شاءَاللّه پیر گردی
گوزم شود از سِبیلت آونگ
۲۱از بردن اسمِ داش کاظم
گردید دلم چو قافیه تنگ
۲۲صد حیف از آن رفیقِ یکروی
افسوس از آن رفیقِ یکرنگ
۲۳تا صبح مرا نمیبَرَد خواب
آید چوخیالِ او شباهنگ
۲۴افسوس که رفت و دوستان را
دیگر نرسد به دامنش چنگ
۲۵ما نیز رویم از پی او
یعنی که برندمان به اُردَنگ
۲۶راهیست که طی نماید آن را
هم اسبِ رونده، هم خرِلنگ
۲۷هم آنکه به چاه کرد منزل
هم آنکه به ماه بُرد اورنگ
۲۸هم آنکه وزیر شد به تزویر
هم آنکه وکیل شد به نیرنگ
۲۹در هم کوبد زمانه ما را
ماییم برنج و آسمان دنگ
۳۰