فرمانروای شرق که عمرش دراز باد
میخواست زحمت من درویش کم کند
۱از پیری و پیادگی و راههای دور
فرسوده دید و خواست که آسودهام کند
۲اسبی کرم نمود که از رَم به خاطرم
اندوه رویِ انده و غم رویٍ غم کند
۳اسبی کرم نمود که چون گردمش سوار
صد رم به جای یک رم در هر قدم کند
۴اسبی که هر که خواست سوارش شود نخست
باید قلم گرفته وصایا رقم کند
۵گر فی المثل به دیدن احباب میرود
اول وداع با همه اهل و خدم کند
۶گر گاه گاه اسب کسان میکنند رم
این اسب رم قدم به قدم دمبدم کند
۷باشد درم عزیز ولیکن سوار او
چون لفظ رم در اوست هراس از درم کند
۸گویی که جن نموده در اندام او حلول
بیچاره از قیافهٔ خود نیز رم کند
۹بر تخته سنگی ار گذرد در کنار راه
باد افتدش به بینی و لبها ورم کند
۱۰سازد دو گوش تیز و دو چشم آورد به رقص
هی از دماغ و سینه برون باد و دم کند
۱۱گویی مگر که سنگ پلنگیست تیز چنگ
کش پنجه بیدرنگ فرو در شکم کند
۱۲یک پا رود به پیش و دو پا می رود به پس
یک ذرع راه را دو سه نوبت قدم کند
۱۳ور هی کنی به خشم دو دست و دو پای خویش
این را ستون نماید و آن را علم کند
۱۴گویی که شکوه میکند از من به کردگار
کاین بد سوار بر من بدزین ستم کند
۱۵رقاصوار چرخ زند بر سر دو پای
گاهی بغل بدزدد و گه شانه خم کند
۱۶ور ضربتش زنی که نهد دست بر زمین
فورا بنا به جفت و لگد پشت هم کند
۱۷گر فی المثل چنار کلانی به دشت بود
با ساق و زین چنار کلان را قلم کند
۱۸از بس عنان او را باید کشید سخت
چشم سوار را ز تعب پر ز نم کند
۱۹از سرکشی عروق بر اندام راکبش
سخت و سطبر و سرخ چو شاخ بَقَم کند
۲۰ناگفته نگذریم که این اسب خوشخصال
تنها نه گاه گیر بود، سرفه هم کند
۲۱در روی زین به رقص در آرد سوار را
زان سرفه های سخت که با زیر و بم کند
۲۲روزی دو تخم مرغ کنم در گلوی او
تا سینه ملتئم شود و سرفه کم کند
۲۳گویند فلفلش بگذارم به زیر دم
گر آرزو کنم که دم خود علم کند
۲۴هر چند با سوابق خدمت از این حقیر
ممدوح نیست داده ممدوح ذم کند
۲۵عاقل کسی بود که به او هر چه میدهند
لا و نعم نگوید و شکر نِعَم کند
۲۶لیکن مرا چه چاره که این اسب گاه گیر
ترسم روانهام به دیار عدم کند
۲۷من فکر خویش نیستم اندیشه زان کنم
کو خواجه را به کشتن من متّهم کند
۲۸سمّ است بر وجود من این اسب زودتر
باید خدایگانِ اجل دفع سم کند
۲۹یا اسب را بگیرد و بخشد به دیگری
آن گه یکی که رم ننماید کرم کند
۳۰یا گر عطیّه باز نگیرد خدایگان
یک اسب خاصه نیز به این اسب ضم کند
۳۱