چونان شدم ضعیف که گر نه سخن کنم
در مجلسی ، کسی بنبیند که این منم
۱ور هم سخن کنم ، بجز از ناله نشنوند
ز آن رو که همچو نی شده از لاغری تنم
۲مو در بدن به جایِ نخ آمد مرا از آن
کز لاغری بدن شده مانند سوزنم
۳از بس نحیف و لاغرو باریک گشته ام
ترسم که خویشتن را ناگاه گم کنم
۴ای ناتوانی ، آخر در من چه دیدهای
کاین سان گره نمودی دامن به دامنم
۵گر سنگ بود سُفتی و آهن ، گداختی
با آنکه من نه ساخته از سنگ و آهنم
۶چندین متاز اسب که بشکست مِغفرم
چندین میاز دست که بُگسَست جوشنم
۷من شاعری حقیرم و مدحتگری فقیر
نه رستمم نه طوس ، نه گیوَم نه بهمنم
۸سی روز بوسه برزده ام بر کفِ امام
سی روز هم به پایِ بتی بوسه برزنم
۹وقتست دلبرا که خمِ طُرّه بشکنی
تا من بدان نگاه کنم توبه بشکنم
۱۰یک چند ضعف بیخِ مرا کند زین سپس
با قوّتِ می آن را از بیخ برکَنم
۱۱نی نی نزار خوشترم از آن که هم صفت
با کلکِ میرِ شیر دلِ شیر اوژنم
۱۲میر نظام آن که پیِ نظامِ مُلک و دین
ایزد وجودِ او را بنمود مغتنم
۱۳چون روزِ عرضِ فضل ز حکمت کند سخن
بوزرجمهر گوید من طفلِ کودنم
۱۴سر تا به پا زبانم سوسن صفت ولیک
در مدح میر بسته زبان همچو سوسنم
۱۵نَک از زبانِ میر کنم مدحِ او که من
در مدحِ آن خدیوِ هنرمند الکَنَم
۱۶در زیرِ ظِلِّ ناصرِدین شاه این منم
تا یک جهان جلال بود زیرِ دامنم
۱۷صد قارنم به کوشش در روزِ گیرودار
لیکن به گاهِ حکم دو صد کوهِ قارنم
۱۸با رویِ پر ز خنده اگر ابر بهمنی
بخشش همی نماید من ابرِ بهمنم
۱۹فرّخ نهاد و نیک خوی و نیک منظرم
نیکو سرشت و پاک دل و پاک دیدنم
۲۰با دستِ قهر ریشۀ هر ظلم بگسلم
با سنگِ عدل شیشۀ هر جور بشکنم
۲۱در گاهِ مهر نوشم و در جامِ دوستم
در وقتِ قهر نیشم و در کامِ دشمنم
۲۲روزِ معاندان را تاریکتر شبم
شامِ موافقان را چون روز روشنم
۲۳