نه عاقل است که دارد در این سرایِ رحیل
قصّیر عمرِ خود اندر امید هایِ طویل
۱نهد به گردنِ جان رشتهای ز طولِ اَمَل
که تا قیامت آن رشته را بود تطویل
۲مَناص جویی از این رشته لاتَ حِینَ مَناص
خَلاص خواهی ازین عُقده لاعَلَیکَ سَبیل
۳خوش آن که بگسست این رشتۀ امید ز جان
نهاد بر کف تقدیرِ کردگارِ جلیل
۴رهاند خود را از منّتِ وضیع و شریف
نجات داد هم از خجلتِ کریم و بخیل
۵خلیل وار توکّل به کردگار نمای
که تا رهاند از آتَشِ غَمَت چو خلیل
۶نصیرِ جانِ تو چون حق بُوَد فَنِعمَ نَصیر
وکیلِ کار تو چون حق بُوَد فَنِعمَ وَکیل
۷رهینِ هر کس و ناکس مشو پیِ روزی
چو او به روزیِ هر ناکس و کس است وکیل
۸همان که او به تو جان داد نان دهد چه کنی
ز بهر فانی ، جانِ عزیز خوار و ذلیل
۹جمالِ صورتِ فردا کجا تُرا باشد
اگر نباشد امروز سیرتِ تو جمیل
۱۰مسافری تو و ناچار بایدت زادی
که زاد باید مر مرد را به گاهِ رحیل
۱۱کدام زاد نکوتر ز حُبِّ پیغمبر
که خلق را سویِ ایزد وِلایِ اوست دلیل
۱۲نداشت سایه ولی رحمت و عطوفت او
فُتادگان را بر سر فکنده ظِلِّ ظَلیل
۱۳بود سراسر نَعتَش هر آنچه در فُرقان
بود تمامی وصفش هر آنچه در اِنجیل
۱۴قتیلِ او را عیسی نیاورد جان داد
اگرچه عیسی جان می دهد زِ دَم به قتیل
۱۵اگر نه امرش ، نامی نبود از معروف
اگر نه نهیش ، بودند خلق در تضلیل
۱۶رخِ نیاز نمی سود اگر به خاکِ درش
نمی رسید بدین جایگاه جبرائیل
۱۷ز کاخ خسرویش نُه سپهرِ زنگاری
مُعَلَّق است چو از کاخِ خسروان قِندیل
۱۸اگر نه قولش ، اسمی نبود از تسبیح
اگر نه فعلش ، رسمی نبود از تَهلیل
۱۹ز خُلقِ نیک و صفاتِ جمیل و خَلقِ بدیع
نیافریدش ایزد هَمال و شِبه و عَدیل
۲۰کفیلِ روزیِ خلق است تا خدایِ جهان
بود به شادیِ احبابِ او هماره کفیل
۲۱