امیر کرد مرا امتحان به خطّ و سخن
به روزِ غُرّۀ شَوّال عیدِ روزه شکن
۱به پایمردیِ دانش من امتحان دادم
چنان که گفت امیرم که مرحبا اَحسَن
۲ز خطّ و شعر به هر کس غَرامتی برسد
از این سپس همه تاوانِ او به گردنِ من
۳دهم به پارسی و تازی امتحان که بسی
کشیدهام پی تحصیلِ این دو رنج و مِحَن
۴ندیده بالشِ راحت دوچار سال بُوَد
برای کسبِ هنر یک دقیقه پهلویِ من
۵کنون به جُثۀ من بنده با قبولِ امیر
گمان مدار به فضل و هنر بُوَد یک تن
۶به خورد و خواب نپرداختم که با خور و خواب
جوان نخواهد گشتن به قول مرد کهن
۷جوان چو رنج هنر را به خویش بپسندد
به راحتش برساناد خالقِ ذوالمنّ
۸کدام راحت زین خوبتر که همچو منی
همی سُراید در محضرِ امیر سخن
۹گشاده باشد و گویا بود به مدح امیر
به صد هزار ادب مر مرا زبان و دهن
۱۰خدایگانِ امیران مِهین امیر نظام
که اوست در همه فن همچو مردمِ یِکفَن
۱۱ز خویش دور کند سیم و زر تو پنداری
کفِ کریمش با سیم و زر بود دشمن
۱۲به عیدِ قربان تا سر بُرند قربانی
شکسته باد عدو را به حضرتش گردن
۱۳