غزل‌ها

شمارهٔ ۱۵ ایرج میرزا

مجموعه
غزل‌ها
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آزرده‌ام از آن بُتِ بسیار ناز کُن

پا از گلیمِ خویش فزون‌تر دراز کُن

۱

با آن که از رُخَش خطِ مُشکین دمیده باز

آن تُرکِ ناز کن، نشود تَرکِ ناز کن

۲

از چشم بد کنند همه خلق احتراز

من گشته‌ام ز چشم، نکو، احتراز کن

۳

رندِ شراب‌خوارم و در سینه‌ام دلی‌ست

پاکیزه‌تر ز جامهٔ شیخِ نماز کن

۴

من از زبانِ خویش ندارم شکایتی

چشم است بیشتر که بود کشفِ راز کن

۵

بویی ز بوستانِ محبت نبرده‌اند

سالوس زاهدانِ حقیقت مَجاز کن

۶

این حاجیان به حشر، عِنان در عِنان روند

با اشترانِ طیِ طریقِ حِجاز کن

۷

من پروراندَمَت که تو با این بها شدی

طفلی ندیده‌ام چو تو بر دایه، ناز کن

۸

کی آرزویِ سَلوی و مَنّ، ره دهد به دل؟

آن اکتفا به نان و پنیر و پیاز کن

۹

آن را که آز نیست، به شاهان نیاز نیست

سلطانِ وقتِ خویش بود، تَرکِ آز کن

۱۰

نه زور سود داد و نه زاری عِلاج کرد

آری، زرست زر، گره از کار باز کن

۱۱

ما را هوایِ خدمتِ فرمانروایِ مُلک

هست، از هوایِ رویِ بُتان بی‌نیاز کن

۱۲

فرّخ وُثوقِ دولت کز عدلِ او نماند

دستِ طمع به مالِ رعیّت، دراز کن

۱۳

جز تُرکِ من که تازه کند مشق تُرکتاز

در عهدِ او نماند دگر تُرکتاز کن

۱۴

دشمن به دار کرد، ببین چون کُند به دوست

آن دشمنانِ خویش چنین سرفراز کن

۱۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کنقافیه: ـاز۱۴ از ۱۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. کنکن
  2. بازکن
  3. احترازکن
  4. دلی‌ستکن
  5. شکایتیکن
  6. نبرده‌اندکن
  7. روندکن
  8. شدیکن
  9. دلکن
  10. نیستکن
  11. کردکن
  12. ملککن
  13. نماندکن
  14. ترکتازکن

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ ایرج میرزا

۲۲۶ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزل‌ها (۱۶ شعر) قرار دارد.