وَ عَلَیکَ السَّلام میرآخور
صاحبِ اسب و اَستَتر و اُشتُر
۱یادِ من کردی آفرینت باد
همه اوقات شیوه اینت باد
۲نامه نامیِ تو را دیدم
مهربانیت را پسندیدم
۳خوب کردی که یادِ من کردی
واقعاً مردی و عجب مردی
۴خوب کردی که زیرِ چرخِ کبود
گر مَحَبَّت نبود هیچ نبود
۵من ندانم که دیو یا مَلَکی
صورة سبزهٔی و با نمکی
۶آن که شیرین بود چو قند تویی
اوّلین شخصِ بیرجند تویی
۷خواف رفتی و باز برگشتی
گِرد رفتی دراز برگشتی
۸مزن اباد را فنا کردی
لیره و اسکناس جا کردی
۹سر درختی و میوه را بردی
همه کاه و بیده را خوردی
۱۰خوب کردی که نوشِ جانت باد
گوشتت باد و استخوانت باد
۱۱هستم اخلاص کیشِ صاحب جمع
که به جمعِ شما بود چون شمع
۱۲شمع گفتن بر او کمی لوس است
کو شکم گُنده همچو فانوس است
۱۳گر بُوَد چاق یا بود باریک
بندة آن کسم که باشد نیک
۱۴صاحب جمع آدمِ خوبی است
آدمِ پاک قلب و محبوبی است
۱۵بعدِ اسفندیارِ رویین تن
هست چشمِ همه به او روشن
۱۶خان از آن خوبهای دوران است
خوبی از چهرهاش نمایان است
۱۷هی بتابد سبیل و سازد پُز
در کند پیش این و آن قُنپُز
۱۸مینویسی به مشهد آمده بود
مخلص او را ندید و رفت چه سود
۱۹مثلِ مصباحِ خالی از علّت
کز برایِ وکالتِ ملّت
۲۰آمد از بیرجند و بر ری رفت
من ندیدم کی آمد و کی رفت
۲۱تا قیامت سیاه باشد روم
کز پذیراییش شدم محروم
۲۲وه چه خوب است اعتصام الملک
خاصه چو افکند نشاطش کُلک
۲۳خاصه چون بَطر را به سر بکشد
زنِ آفاق را به خر بکشد
۲۴الغرض همچو آن گُلِ زرده
در دل بنده سخت جا کرده
۲۵گرچه هستم از او کمی دلگیر
عرضِ اخلاصِ کن ز من به امیر
۲۶حضرتِ حاج شیخ هادی را
بندگی عرضه کن ز جانبها
۲۷خواهم از من گل و سمن باشی
بر رئیسِ معارفِ کاشی
۲۸گرچه با جنس شاهزاده بدم
بندة شاهزاده معتضِدم
۲۹مخلصم بر رئیس نظمیّه
عاشقم بر پلیس نظمیّه
۳۰نه پلیسی که کلّهاش چو کدوست
آن پلیسی که مثلِ برگِ هلوست
۳۱آن پلیسی که اُردنانسِ شب است
نه که در روز حاملِ حَطَب است
۳۲همچنین بر تمامِ آقایان
عرضِ اخلاصِ بنده را برسان
۳۳این که طبعم روان شدست چو آب
علّتش را بگویم و دریاب
۳۴خوردهام از برای دفعِ ملال
نمکِ میوه یازده مثقال
۳۵چون گرفته است تب گریبانم
لاجَرَم مستعّدِ هَذیانم
۳۶یک دُعا میکنم ز روی صفا
همه آمین کنید ای رفقا
۳۷تا بدریاست رفت و امد فُلک
کیر بر کونِ اعتصامالملک
۳۸