ای پسر لحظه ای تو گوش بده
گوش بر قصّه دو موش بده
۱که یکی پیر بود و عاقل بود
دگری بچه بود و جاهل بود
۲هر دو در کنجِ سقف یک خانه
داشتند از برای خود لانه
۳گربهٔی هم در آن حوالی بود
کز دغل پر ، ز صدق خالی بود
۴چشم گربه به چشم موش افتاد
به فریبش زبان چرب گشاد
۵گفت ای موش جان چه زیبایی
تو چرا پیش من نمی آیی
۶هرچه خواهد دلِ تو ، من دارم
پیش من آ که پیش تو آرم
۷پیر موش این شنید و از سر پند
گفت با موش بچه کای فرزند
۸نروی ، گربه گول می زندت
دور شو ورنه پوست می کندت
۹بچه موش سفیه بی مشعر
این سخن را نکرد از او باور
۱۰گفت مَنعم ز گربه از پی چیست
او مرا دوست است ، دشمن نیست
۱۱گربه هم از قبیله موش است
مثلِ ما صاحب دُم و گوش است
۱۲تو ببین چشم او چه مقبول است
چه صدا نازک است و معقول است
۱۳باز آن پیر موش کار آگاه
گفت با موش بچه گمراه
۱۴به تو می گویم ای پسر در رو !
حرفِ این کهنه گرگ را مشنو
۱۵گفت موشک که هیچ نگریزم
از چنین دوست من نپرهیزم
۱۶گربه زین گفتگو چو گل بشکفت
بار دیگر ز مکر و حیله بگفت
۱۷من رفیق توام مترس بیا
ترس بیهوده از رفیق چرا!
۱۸پیر موش از زبان آن فرتوت
ماند مات و معطل و مبهوت
۱۹گفت وه ! این چقدر طنّاز است
چه زبان باز و حیله پرداز است
۲۰بچه موشِ سفیهِ بی ادراک
گفت من می روم ندارم باک
۲۱بانگ زد پیر موش کای کودن
این قدر حرف های مفت مزن!
۲۲تو که باشی و گربه کیست ، الاغ!
رفتن و مردنت یکی است الاغ !
۲۳گربه با موش آشنا نشود
گرگ با بره هم چَرا نشود
۲۴پر دغل گربه به فن استاد
باز آهسته لب به نطق گشاد
۲۵گفت این حرف ها تو گوش مکن
گوش بر حرف پیر موش مکن
۲۶پیرها غالبا خِرف باشند
از ره راست منحرف باشند
۲۷نُقل و بادام دارم و گردو
من به تو می دهم تو بده به او
۲۸بچه حرف نشنوِ ساده
به قبول دروغ آماده
۲۹سخن کذب گربه صدق انگاشت
رفت و فورا بنای ناله گذاشت
۳۰که به دادم رسید مُردم من
بی جهت گول گربه خوردم من
۳۱دُمم از بیخ کند و دستم خورد
شکمم پاره کرد و گوشم بُرد
۳۲پنجه اش رفت تا جگر گاهم
من چنین دوست را نمی خواهم
۳۳پیر موشش جواب داد برو !
بعد از این پند پیر را بشنو
۳۴هرکه حرف بزرگتر نشنید
آن ببیند که بچّه موش بدید
۳۵