بچهای با شعور با فرهنگ
بود با بختِ خود همیشه به جنگ
۱که چرا من بزرگتر نشدم
مثلِ این مردمِ دگر نشدم
۲گشتهام پیشِ خلق خوار و ذلیل
زان که نه ریش دارم و نه سبیل
۳در سر و پام نیست کفش و کلاه
که چرا قدِّ من بود کوتاه
۴لُخت و بیبرگ و بینوا شدهام
مثل یک بَچّه گدا شدهام
۵من به کلّی ز جامه عریانم
جوجه مرغِ دو روزه را مانم
۶ننهام متّصل کُتَک زندم
پدرم بام و عَمّه چک زَنَدم
۷مردمانِ بزرگ را در تن
کُت و سرداری است و پیراهن
۸بهرِ خود جامههای نو بِبُرند
هرچه خواهند هر زمان بخورند
۹هرکجا میلشان کشد بروند
تابعِ میلِ هیچ کس نشوند
۱۰پس مَن آیا چه وقت خان گردم؟
صاحبِ قدرت و توان گردم؟
۱۱من هم ار خود بزرگ گردم و مَرد
کارهای بزرگ خواهم کرد
۱۲ابتدا درسِ دِهقَنَت خوانم
تا ره و رسمِ دِهقَنَت دانم
۱۳بعدِ چندی کلنگ و گاله و بیل
میکنم از برای خود تحصیل
۱۴گوسفندی و گاومیش و بزی
گندمی، ماشی، ارزنی، اُرُزی
۱۵پیش گیرم طریقِ دهقانی
در کمال صفا و آسانی
۱۶میکنم قِطعه زمینی شخم
از پس شُخم میفَشانم تخم
۱۷گندمم چون به بار آمد و جو
متموِّل شوم به گاهِ درو
۱۸بعد کمکم زمین زیاده کنم
از زمینِ خود استفاده کنم
۱۹صاحبِ خانه و عِلاقه شَوَم
با حِمار و بَعیر و ناقِه شوم
۲۰ناز و نعمت چو در زمین باشد
کارِ من در زمین همین باشد
۲۱کارِ من گیرد از زمین بالا
میشوم از برای خویش آقا
۲۲مِنَّت هیچکس نخواهم بُرد
نانِ بازویِ خویش خواهم خورد
۲۳در ادارات نوکری نکنم
نوکری را به دیگری نکنم
۲۴نوکر گاو و گوسفند شوم
من از این کار سربلند شوم
۲۵تا رود کارِ کِشت از پیشَم
بنده خویش و خواجۀ خویشم
۲۶