دلم زین عمرِ بیحاصل سرآمد
که ریشِ عمر هم کمکم در آمد
۱نه در سر عشق و نه در دل هوس ماند
نه اندر سینه یارای نَفس ماند
۲گهی دندان به درد آید گهی چشم
زمانی معده میآید سرِ خشم
۳فزاید چینِ عارض هر دقیقه
نخوابد موی صدغم بر شقیقه
۴در ایّام جوانی بُد دلم ریش
که میروید چرا بر عارضم ریش
۵کنون پیوسته دلریش و پریشم
که میریزد چرا هر لحظه ریشم
۶بدین صورت که بارَد مویم از سر
همانا گشت خواهم اشترِ گَر
۷أ لا موت یباع فأشتریه
فهذا العیش ما لا خیر فیه
۸ببند ایرج از این اظهارِ غم دَم
که غمگین میکنی خواننده را هم
۹گرفتم یک دو روزی زود مُردی
چرا سوقِ کلام از یاد بردی؟
۱۰که ماندَست اندر اینجا جاودانی
که میترسی تو جاویدان نمانی؟
۱۱ترا صحبت ز عارف بود در پیش
عبث رفتی سرِ بیحالیِ خویش
۱۲