بدینجا چون رسید اشعارِ خالص
پریشان شد همه افکارِ مخلص
۱که یا رب بچّهبازی خود چه کارست
که بر وی عارف و عامی دُچارست
۲چرا این رسم جز در مُلکِ ما نیست
وگر باشد بدینسان بَرمَلا نیست
۳اروپایی بدان گردن فرازی
نداند راه و رسم بچّه بازی
۴چو باشد مُلکِ ایران محشرِ خر
خرِ نر میسِپوزَد بر خرِ نر
۵شنید این نکته را دارایِ هوشی
برآورد از درونِ دل خروشی
۶که تا این قوم در بندِ حجابند
گرفتارِ همین شَیءِ عِجابَند
۷حجابِ دختران ماه غَبغَب
پسرها را کند همخوابۀ شب
۸تو بینی آن پسر شوخست و شنگست
برایِ عشق ورزیدن قشنگست
۹نبینی خواهرِ بی معجرش را
که تا دیوانهگردی خواهرش را
۱۰چو این محجوبه آن مشهودِ عامست
نه بر عارف، نه بر عامی مَلامَست
۱۱اگر عارف در ایران داشت باور
که باشد در سفر مترِس میسر
۱۲به کونِ زیر سر هرگز نمیساخت
به عبدی جان و غیره دل نمیباخت
۱۳تو طعمِ کس نمیدانی که چونست
والّا تف کنی بر هر چه کونست
۱۴در آن محفل که باشد فرجِ گلگون
ز کون صحبت مکن گُه میخورد کون
۱۵ترا اصلِ وطن کس بود کون چیست
چرا حبِّ وطن اندر دلت نیست
۱۶مگر حسِّ وطن خواهی نداری
که کس را در ردیفِ کون شماری
۱۷بگو آن عارفِ عامی نما را
که گم کردی تو سوراخِ دُعا را
۱۸بود کون کردن اندر رأی کس کن
چو جلقی لیک جلقِ با تعفّن
۱۹خدایا تا کی این مردان به خوابند
زنان تا کی گرفتارِ حجابند
۲۰چرا در پرده باشد طلعتِ یار
خدایا زین معّما پرده بردار
۲۱مگر زن در میانِ ما بشر نیست؟
مگر زن در تمیزِ خیر و شرّ نیست؟
۲۲تو پنداری که چادر ز آهن و روست؟
اگر زن شیوه زن شد مانع اوست؟
۲۳چو زن خواهد که گیرد با تو پیوند
نه چادر مانعش گردد نه روبند
۲۴زنان را عصمت و عفّت ضرورست
نه چادر لازم و نه چاقچورست
۲۵زن روبسته را ادراک و هش نیست
تآتر و رِستوران ناموسکُش نیست
۲۶اگر زن را بود آهنگِ چیزی
بود یکسان تآتر و پای دیزی
۲۷بِنَشمد در تهِ انبارِ پِشگِل
چنان کاندر رواقِ برجِ ایفل
۲۸چه خوش این بیت را فرمود جامی
مِهین استادِ کُل بعد از نظامی:
۲۹«پری رو تابِ مستوری ندارد
در ار بندی سر از روزن درآرد»
۳۰