ای درین تنگ فضا گشته اسیر
زیر تیغ و قلم شاه و وزیر
۱گه ز تیغ ستمی همچو قلم
فرق سر شق شده رنج و الم
۲گه به زخم قلمی همچون تیغ
غرق خون مانده افسوس و دریغ
۳جگری گیر به دندان دو سه روز
بنشین خرم و خندان دو سه روز
۴پرده تنگدلی ساز مکن
داستان گله آغاز مکن
۵همچو زخم از اثر تیغ بخند
لوح سان نقش قلم را بپسند
۶نفع شه بیش بود از ضررش
خیر او نیز هم افزون ز شرش
۷شکر نفعش چو نگفتی هرگز
چون گل از وی نشکفتی هرگز
۸این همه از ضرر او گله چیست
خیر بین شو ز شر او گله چیست
۹گنج بی رنج ندیده ست کسی
گل بی خار نچیده ست کسی
۱۰گر نه شه داور عالم بودی
کار عالم همه در هم بودی
۱۱گر شبان پاس ندارد رمه را
گرگ از پای درآرد همه را
۱۲باغبان گر نزند بانگ به باغ
قرص انجیر شود نان کلاغ
۱۳تیغ او گر به میان سد نشود
کید یأجوج فتن رد نشد
۱۴رمح او شاخ سعادت ثمر است
که ازو کام امل میوه خور است
۱۵خود او بیضه سیمرغ ظفر
طایر دولت از آنجا زده پر
۱۶بر تن او زره پر خم و تاب
چشمه ساری خوی مردیش زهاب
۱۷تیر او مرغ پران سوی به سو
نامه مرگ بر جان عدو
۱۸بر کمانش که ز هر گوشه زه است
زو به صید ظفرت توشه ده است
۱۹افسرش کنگره دولت توست
کمرش بسته پی خدمت توست
۲۰قهر او گر نشود شحنه شهر
شهد در کام کسان گردد زهر
۲۱خلق او گر نشود لطف طلسم
بگسلد رابطه روح ز جسم
۲۲در حضر روشنی جاهت ازوست
در سفر ایمنی راهت ازوست
۲۳سوی تو ظلمی ازو گر ره کرد
دست ظلم دگران کوته کرد
۲۴تخم روزیت که دهقان کارد
مکنت از بازوی سلطان دارد
۲۵تاجران رخت که از راه آرند
سوی شهر از مدد شاه آرند
۲۶پاسبان شبت از دزد ویست
جارس روز تو بی مزد ویست
۲۷خویش و بیگانه ازو قافله شو
راه و بیراهه ازو قافله رو
۲۸سنت و شرع ازو پشت قوی
شرع دان زو بلدی و بدوی
۲۹مسجد و منبر ازو معمور است
دین و دولت ز خرابی دور است
۳۰این همه کارگر و کارگری
نیست جز بهر تو چون در نگری
۳۱قدر هر یک که شمردم بشناس
پیشه کن قاعده شکر و سپاس
۳۲از برای تو یکی کارگزار
کز پی مزد کند این همه کار
۳۳گر دو صد گنج گهر افشانی
مزد یک روزه ادا نتوانی
۳۴نیست یک نقد که گیرد ز تو شاه
مزد یک کاربر کار آگاه
۳۵این همه ناله و فریاد که چه
این همه طعنه بیداد که چه
۳۶گرچه پیش تو بود ظلم نمای
شاید آن عدل بود پیش خدای
۳۷ای بسا عدل که دارای جهان
کرده در صورت ظلم است نهان
۳۸