به فیض ازل هر که را همرهیست
دل روشنش هم پر و هم تهیست
۱پر از چیست از جذب پیران راه
تهی از چه زآویزش مال و جاه
۲خوش آن سر که پا سوی پیران نهاد
کف اندر کف دستگیران نهاد
۳کم نقش صورت پسندان گرفت
دل ساده از نقشبندان گرفت
۴شد از نقش صورت پرستی تهی
ز اشراق نور عبیداللهی
۵ندادم سخن را ز القاب رنگ
که می دارد این نام از القاب ننگ
۶ازین نام دل را به سری ره است
که تقریر القاب ازان کوته است
۷ازان محو در بی نشانی شود
وز این لوح کلک معانی شود
۸به هر جا کشد بی نشانی علم
نشان کی تواند زد آنجا قدم
۹ایا محو گشته نشان ها ز تو
پر از نور دل ها و جان ها ز تو
۱۰به چشم ار نه ناظر به نور توام
چو بستم نظر در حضور توام
۱۱چو خورشید از دور نوری ببخش
مرا غایت از من حضوری ببخش
۱۲تو را هست دست تصرف دراز
مگیر از سر غایبان دست باز
۱۳مرا دست همت به فتراک توست
سرم گر به گردون رسد خاک توست
۱۴به فتراک خود صیدوارم ببند
وز آن حلقه گردان مرا سر بلند
۱۵ز طوق تو سر درنیارم به کس
به عالم همین طوقداریم بس
۱۶چو شد طوق گردن مرا شوق تو
ببین شوقم ای من سگ طوق تو
۱۷مسوز ای درت قبله عشاق را
به حرمان اسیران مشتاق را
۱۸ز دیوان فقرم طرازی فرست
ز لوح فنا حرف رازی فرست
۱۹کزان حرف بازار تیزی کنم
ز لب گوهر راز ریزی کنم
۲۰به شکرت شوم مرغ شکر شکن
به هر حلقه گوش گوهرفکن
۲۱نهالی ز آب و گلم خاسته ست
کزو باغ طبع من آراسته ست
۲۲نهال نه طفلی نو آورده ای
به شیر ولای تو پرورده ای
۲۳یکی شب به خواب آنچنان دیدمش
که چون غنچه در خرقه پیچیدمش
۲۴به پیش تو آوردم امیدوار
به حرمت گرفتی سرش بر کنار
۲۵نهادی به لطفش دهان بر دهان
فرو ریختیش از دهان در دهان
۲۶عجب شربت صافی و دلپذیر
به شیرینی و رنگ چون شهد و شیر
۲۷چنان پر برآمد ازان کام او
که لبریز شد گوهرین جام او
۲۸ز تو چشم آن دارم ای بحر جود
که هر چند دیر آمدم زود زود
۲۹دهی آب کشت خراب مرا
کنی راست تعبیر خواب مرا
۳۰گماری بر احوال من همتی
صدف ریزه ام را دهی قیمتی
۳۱کشی قطره ام را به دردانگی
ز طفلی به مردی و مردانگی
۳۲بود بر پی رهنوردان رود
به مردانگی راه مردان رود
۳۳الا تا به خوبی و فرخندگی
بود شمع خورشید را زندگی
۳۴به تو شمع روشندلان زنده باد
بر آفاق نور تو تابنده باد
۳۵