بگفت آن دگر کز جهان فراخ
رسیدیم نادان بدین تنگ کاخ
۱دلی ساده از نقش اندیشه ها
کفی خالی از ورزش پیشه ها
۲نه در عقل ما خوش ز ناخوش جدا
نه در چشم ما آب از آتش جدا
۳چو یکچند بودیم اینجا مقیم
فتادیم در دام امید و بیم
۴نشستیم غافل ز مقصود خویش
تهی خاطر از فکر بهبود خویش
۵بیابان غفلت نکردیم طی
به مقصود اصلی نبردیم پی
۶درین پرده یک عقده نشکافتیم
به هیچ از همه روی برتافتیم
۷عجب آنکه با این همه تاب و پیچ
دل ما ازین ورطه نگرفت هیچ
۸به روزی کزین ورطه بیرون رویم
دل و دیده زین درد پر خون رویم
۹کی آن کس ره نیکبختی رود
کزین سخت منزل به سختی رود
۱۰