گر آن بی وفا عهد یاری شکست
خدا یار او باد هر جا که هست
۱نه زین شهر بار سفر بست و رفت
که از کوی مهر و وفا رخت بست
۲میفشان سرشک از مژه دمبدم
که شد خانه تن ازین سیل پست
۳مزن بر دلم زخم و مرهم بنه
که پیوند نتوان چو شیشه شکست
۴مکن غمزه تعلیم چشمان شوخ
مده تیغ در دست هندوی مست
۵ز نوشین لبت سبزه خط دمید
خضر بر لب آب حیوان نشست
۶مبین لعل میگونش ای پارسا
که جامی ازان جام شد می پرست
۷