بیا جامی ای عمرها برده رنج
ز خاطر برون داده این پنج گنج
۱شد این پنجت آن پنجه زور یاب
کزو دست دریا کفان دیده تاب
۲عجب اژدهاییست کلک دو سر
که ریزد برون گنجهای گهر
۳کند اژدها بر در گنج جای
ولی کم بود اژدها گنج زای
۴شد آن اژدها گنج در مشت تو
بر او حلقه زد مار انگشت تو
۵چه گوهر فشانند این گنج و مار
که شد پر گهر دامن روزگار
۶ولی بینم از کلک هر گنج سنج
پر از پنج گنج این سرای سپنج
۷به آن پنجها کی رسد پنج تو
که یک گنجشان به ز صد گنج تو
۸به تخصیص پنجی که سر پنجه زد
بشیری که سرپنجه از گنجه زد
۹به ترکی زبان نقشی آمد عجب
که جادو دمان را بود مهر لب
۱۰ز چرخ آفرین ها بر آن کلک باد
که این نقش مطبوع ازان کلک زاد
۱۱ببخشود بر فارسی گوهران
به نظم دری در نظم آوران
۱۲که گر بودی آن هم به لفظ دری
نماندی مجال سخن گستری
۱۳به میزان آن نظم معجز نظام
نظامی که بودی و خسرو کدام
۱۴چو او بر زبان دگر نکته راند
خرد را به تمییزشان ره نماند
۱۵زهی طبع تو اوستاد سخن
ز مفتاح کلکت گشاد سخن
۱۶سخن را که از رونق افتاده بود
به کنج هوان رخت بنهاده بود
۱۷تو دادی دگر باره این آبروی
کشیدی به جولانگه گفت و گوی
۱۸صفایاب از نور رای تو شد
نوایی ز لطف نوای تو شد
۱۹بر این نخل نظمی که پرورده ام
به خون دلش در بر آورده ام
۲۰نشد باعثم جز سخندانیت
به دستور دانش سخنرانیت
۲۱وگر نی من آن را چو آراستم
نه احسان نه تحسین ز کس خواستم
۲۲چه خیزد ز مدخل که احسان کند
چه آید ز تحسین که نادان کند
۲۳به لطف سخن گر ستودم تو را
حد دانش خود نمودم تو را
۲۴که این مال و جاه ار چه جان پرور است
کمال سخن از همه بهتر است
۲۵رود یکسر ار سیر چرخ کهن
ولی تا جهان هست ماند سخن
۲۶سخن نیز اگر چند دایم بقاست
خموشی عجب دلکش و جانفزاست
۲۷بیا ساقیا جام دلکش بیار
می گرم و روشن چو آتش بیار
۲۸که تا لب بر آن جام دلکش نهیم
همه کلک و دفتر بر آتش نهیم
۲۹بیا مطربا تیز کن چنگ را
بلندی ده از زخمه آهنگ را
۳۰که تا پنبه از گوش دل برکشیم
همه گوش گردیم و دم درکشیم
۳۱