غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار

بی نور مانده چشم جهان بین کجاست یار

۱

بر خاک ره چو سایه فتادیم و هم چنان

خورشید اوج کنگره کبریاست یار

۲

دردی جداست همدم هر تار موی من

تا با رقیب همدم و از من جداست یار

۳

یک جا نکرد با من بی خان و مان مقام

با من درین مقام ندانم چراست یار

۴

چون تیره شد ز ظلمت هجران شبم چه سود

کز چهره صبح دولت اصل صفاست یار

۵

گفتم به وعده راست نیی رنجه شد ز من

یاری نباشد اینکه برنجد ز راست یار

۶

جامی تو وصل خواستی از یار و او فراق

گر عاشقی مخواه به جز آنکه خواست یار

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: یارقافیه: ـاست۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. یاریار
  2. چنانیار
  3. منیار
  4. مقامیار
  5. سودیار
  6. منیار
  7. فراقیار

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.