ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر
عقلم از سر بربودی و دل و دین بر سر
۱هست سنبل به چمن شاه ریاحین لیکن
آمده کاکلت از شاه ریاحین بر سر
۲تا تو را دیده ام از حسن جهانی به نیاز
می کشم پیش تو سر چشم جهانبین بر سر
۳شاه دوران اگر این شکل و شمایل بیند
تخت جاهت دهد و افسر تمکین بر سر
۴هر شب آهم فکند شعله به بالین و بود
تا سحر مشعلم از شعله بالین بر سر
۵سین دندان به تبسم بنما روز پسین
کاید آن خوشترم از خواندن یاسین بر سر
۶جامی این نظم بخوان تا فلک از بهر نثار
دانه ها ریزدت از رشته پروین بر سر
۷