لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
می کنم بار دگر دیده به دیدار تو باز
۱مژه بر هم نزنم پیش تو آری نه خوش است
که تو را چهره بود باز و مرا دیده فراز
۲تا شد از عشق تو سررشته کارم روشن
همچو شمعم هنری نیست به جز سوز و گداز
۳با وجود خم ابروی توام می خواند
زاهد بی خبر از عشق به محراب نماز
۴لیک در شرح وفا نیست نمازی به ازین
که نهم روی ادب پیش تو بر خاک نیاز
۵پی به توحید برد از الف قامت تو
هر که ادراک حقیقت کند از حرف مجاز
۶جامی از شوق مقام تو نوایی که زند
بهر عشاق رهی راست بود سوی حجاز
۷