برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
چشم بد دور چه آراسته رویی داری
۱چه دلاویز بود زلف تو یارب که دراو
صد دل آویخته از هر سر مویی داری
۲با همه نیک بود خوی تو لیکن چو فتد
با منت کار چه گویم که چه خویی داری
۳چشم بهبود مدار ای که دل افتاده چو من
درکف فتنه گری عربده جویی داری
۴گوی گفتن ذقنت را سخن بیهوده ست
گوش تا چند به هر بیهده گویی داری
۵بس که گلچهره اسیر تو شد و لاله عذار
چون چمن پر گل و لاله سر کویی داری
۶واصل کعبه شدن حد تو نبود جامی
اینقدر بس که به راهش تک و پویی داری
۷