سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آیی
خواهی از غم بکشی زودش ازان دیر آیی
۱عمر بس زود رود جان چو رود دیرآید
چند چون عمر روی زود و چو جان دیر آیی
۲هست در زاویه سینه خیال تو مقیم
گرچه در دیده خونابه فشان دیر آیی
۳مرکز دایره حسنی و خوبان جهان
چشم بر راه تو لیکن به میان دیرآیی
۴آمدی زود ولی کام دلم دیر دهی
زودرس میوه ای اما به دهان دیرآیی
۵زود رفتی که نهان آیم ازان می ترسم
کآشکارا بروی زود و نهان دیرآیی
۶جامی از چنگ رسد زمزمه عشق چرا
گر نیی سنگ به فریاد و فغان دیرآیی
۷