آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
هست ماهی که نیاورد به من کس خبرش
۱نازنینی که کنون خاسته از مسند ناز
کی بود طاقت رنج ره و تاب سفرش
۲گرچه از رفتن او می رودم صبر و شکیب
هر کجا رفت خدایا به سلامت ببرش
۳مبر ای باد بدان سو نفس سرد مرا
که مبادا رسد آسیب به گلبرگ ترش
۴ماند وابسته گل بلبل غافل در باغ
عاریت کاش توانم ستدن بال و پرش
۵چون بمیرم به سر راه ویم دفن کنید
که چو آید به سر خاک من افتد گذرش
۶شد چنان زار ز غمهای جدایی جامی
که ندیده ست کسی هرگز ازان زارترش
۷