خرامان بگذر ای سرو سرافراز
چو سایه سرو را از پا درانداز
۱بنازم چشم شوخت را که با من
کند صد ناز بیش از بهر یک ناز
۲ز غم گفتی مسوز این هم چنان است
کز آتش شمع را گویند مگداز
۳رقیبت کشته شد الحمدالله
خوش است الحمد را بسمل ز آغاز
۴نسازد بی تو ما را هیچ چاره
بیا بیچارگان را چاره ای ساز
۵چو پر بگشاد مرغ جان پرویز
به بام قصر شیرین کرد پرواز
۶جدا شد از تو جامی و ننالید
ز کشته برنیاید هرگز آواز
۷