بر اوج حسن چون خورشید فردی
ولی هرگز به گرد ما نگردی
۱ازانم چون شفق در خون که بی تو
نهاده ست آفتابم رو به زردی
۲شود طی بر دعاهای تو یکسر
اگر طومار عمرم در نوردی
۳ز خوان عشق تو جز غم نخوردم
غم غمخوارگان هرگز نخوردی
۴ز سر تا پا همه دردم ز هجران
بیا جانا که تو درمان دردی
۵به مردی بار غمهایت کشیدم
نکردی هرگزم تحسین که مردی
۶پشیمان گشتن از آزار جامی
چه سود اکنون که کردی آنچه کردی
۷