خطت فتنه ست و لبها فتنه انگیز
دلم زان فتنه خون و دیده خونریز
۱دلی آویخته زلفت ز هر موی
که را باشد چنین زلفی دلاویز
۲ز شکل قامتت شد کشته خلقی
تو را گر میل قتل ماست برخیز
۳تو چشمی و بود دود آفت چشم
ز دود آه مشتاقان بپرهیز
۴خوشم با محنت عشق تو آری
بود رنج محبت راحت آمیز
۵الا ای ماه تبریزی که چون خور
نشاید کرد در رویت نظر تیز
۶چو مولاناست جامی مست عشقت
تو با رخسار رخشان شمس تبریز
۷