رفتی و من ملازم این منزلم هنوز
ز آب مژه به کوی تو پا در گلم هنوز
۱راندی چو برق محمل خود گرم و من چو ابر
در گریه و فغان ز پی محملم هنوز
۲بگسست چون زمام شتر رشته حیات
دست از دوال محمل تو نگسلم هنوز
۳ای گشته دل ز تیغ جفای توام دو نیم
با من دو دل مباش که من یک دلم هنوز
۴من مرغ نیم بسملم از شوق تیغ تو
تو تیغ ناکشیده پی بسملم هنوز
۵فرسود چشم غرقه به خون زیر خاک و من
مستغرق مشاهه قاتلم هنوز
۶جامی نهاده چشم به طاق مزار خویش
یعنی به شکل ابروی تو مایلم هنوز
۷