چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
چو نیست هیچ اثر گریه های زار مرا
۱به رهگذار چو خاکم فتاد هان ای بخت
بدین طرف برسان نازنین سوار مرا
۲نمی برم ز غم این بار جان برای خدای
خبر برید ز من یار غمگسار مرا
۳گهی که خاک شوم قالبم به باد دهید
بود که جانب کویش برد غبار مرا
۴ببین خرابیم از عشق ای که داری یاد
به عهد عافیت آسوده روزگار مرا
۵به پیش زخم خدنگ تو ذکر مرهم رفت
ز تیر سخت تر آمد دل فگار مرا
۶میار باده که جامی خمار خود بشکن
که جز شراب لبت نشکند خمار مرا
۷