سینه شکافم هر سحر کاید صبا زان منزلم
باشد خورد زین رهگذر یک لحظه بادی بر دلم
۱چشمم ز خوبان خون فشان دل همدم آه و فغان
طبع بلاجو هم چنان باشد بدیشان مایلم
۲هستم ز مرغ بسته پر در دام زلفش بسته تر
بسم الله اینک تیغ اگر خواهد همین دم بسملم
۳زینسان که آید دمبدم زین چشم طوفان بار نم
مشکل رسد از موج غم کشتی به سوی ساحلم
۴نبود زبان گویا مرا جز بهر ناله چون درا
ای کاش ازین محنت سرا گردون ببندد محملم
۵جانم ز جانان نگسلد پیوند پیمان نگسلد
تا رشته جان نگسلد دستش ز دامان نگسلم
۶جامی صفت رفتم فرو در لای خم بی لعل او
دستی به من ده ای سبو تا پا برآید از گلم
۷