روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
چون لاله داغم بر جگر گلگشت صحرا چون کنم
۱مثل تو جویم هر زمان تا باشدم آرام جان
بی مثل بودی در جهان مثل تو پیدا چون کنم
۲گیرم به لب مهری نهم کز ناله و افغان رهم
دل را صبوری چون دهم جان را شکیبا چون کنم
۳نی بی تو برگ زیستن نی مرگ من در دست من
اکنون به کار خویشتن حیرانم آیا چون کنم
۴حاشا که من غیر تو را سازم درون سینه جا
خود گو به جای آشنا بیگانه را جا چون کنم
۵تن را دوا کردم طلب آسوده شد از تاب تب
دارم به دل داغی عجب آن را مداوا چون کنم
۶گویند جامی دمبدم بیرون مده از دیده نم
زین گونه کز طوفان غم شد دیده دریا چون کنم
۷