جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
هزار داغ به دل لاله زار را چه کنم
۱ز خون دیده کنارم پر است بی لب یار
کنار کشت و لب جویبار را چه کنم
۲گرفتم آنکه کنم دیده را به گل مشغول
درون جان و دل این خار خار را چه کنم
۳به طوف باغ غم روز را برم بیرون
بلا و محنت شبهای تار را چه کنم
۴غباری از ره آن مشکبو غزال رسید
به جز عبیر کفن آن غبار را چه کنم
۵شکاف سینه توانم که بندم از مرهم
تراوش مژه اشکبار را چه کنم
۶ملولم از دو جهان بی جمال او جامی
چو یار نیست به دست این دیار را چه کنم
۷