زهی ابرویت قبله پاک دینان
به ناز تو خوش خاطر نازنینان
۱چه پنهان فتاده ست راز میانت
که گم شد در او فکر باریک بینان
۲فسونهای آن چشم جادو چه گویم
کزو بسته شد نطق سحرآفرینان
۳تو را دل خوش از حشمت خوبرویی
چه دانی غم و درد اندوهگینان
۴چو نعل سمندت به ره گاه سجده
نشان مانده از ابروی مه جبینان
۵تویی خرمن حسن و هستند بر تو
نظر دوخته هر طرف خوشه چینان
۶شد از عشق رسوای هر کوی جامی
ازان رفت در سلک عزلت نشینان
۷