میفکن به روز دگر قتل بنده
که روز دگر را که مرده که زنده
۱بود حق بنده ز تیغ تو زخمی
خدا را مکن ظلم در حق بنده
۲نبودم پسندیده صحبت تو
به دیداری از دور کردم بسنده
۳ز چاک گریبان تن نازک تو
مرا چاک در دامن جان فکنده
۴دل سخت چون سنگ شیرین چه آگه
ز جانی که فرهاد در کوه کنده
۵من ابر بهارم تو گلبرگ خندان
مرا کار گریه تو را خوی خنده
۶چه دوزی به هم دلق صد پاره جامی
نیابی دل زنده از دلق ژنده
۷