مرا بر دل است از تو چون کوه باری
وز آن کوه چشمم بود چشمه ساری
۱وز آن چشمه سار است هر دم دمیده
ز خون جگر گرد من لاله زاری
۲چه باشد که روزی به عزم تماشا
فتد سوی این لاله زارت گذاری
۳نروبم رهت را به مژگان که ترسم
نشیند به دامان پاکت غباری
۴خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم
تو نی گوییم در جواب و من آری
۵ز راه کرم پای بر دیده ام نه
که دارم به ره دیده اشکباری
۶به مرهم مداوا مکن زخم جامی
که باشد ز تیغ تواش یادگاری
۷