ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو
با غمزه و چشم تو دل قربان یکی قصاب دو
۱مقصود ما زان ابروان باشد سجود روی تو
قبله نباشد جز یکی گرچه بود محراب دو
۲بگشای برقع زان دو رخ تا چشم انجم بر زمین
بیند به عکس آسمان خورشید عالمتاب دو
۳تنها یکی تن چون کشم از تو عنان دل چنین
کز زلف مشکین سوی او افکنده ای قلاب دو
۴در گلستان حسن ازان بالا و رخسار و جبین
یک شاخ نازک بین کزو رسته گل سیراب دو
۵جانم فدای ساقیی کان دم که نوشم جام می
نقل از دهان و لب دهد پسته یکی عناب دو
۶شد هوش جامی زان دو لب مستی بلی زود آورد
بزمی که شد گردان در او جام شراب ناب دو
۷