دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو
شدند آفت عقل و بلای جان هر دو
۱میان ما و تو جز جان و تن حجاب نبود
بیا که هجر تو برداشت از میان هر دو
۲چنان دو دیده غیورند بر رخت که کنند
نظر به روی تو از یکدگر نهان هر دو
۳قران قوس قزح با هلال بس عجب است
خدای را بنما طاق ابروان هر دو
۴شکار پیشه دو ترکند خفته چشمانت
نهاده بر سر بالین خود کمان هر دو
۵ازان میان و دهان قاصرند وهم و خرد
اگر چه خرده شناسند و رازدان هر دو
۶ز کار دنیی و عقبی مپرس جامی را
که کرد در سر کار تو این و آن هر دو
۷