خوشا می از کف آن ماه چارده ساله
که بهر نقل دهد بوسه ای ز دنباله
۱رسیده غره شوال و ماه روزه گذشت
بیار می که همین بود توبه را حاله
۲پیاله گیر و ز آلایش گناه مترس
که برد طاعت یک ماهه جرم یکساله
۳مراست آتش تب در جگر نمی دانم
تو را به گرد لب از بهر چیست تبخاله
۴به هوش باش که راه بسی مجرد زد
عروس دهر که مکاره ای ست محتاله
۵به لاف ناخلفان زمانه غره مشو
مرو چو سامری از ره به بانگ گوساله
۶چو دل به عشوه شاهد کشد تو را جامی
مکش ملال ز غنج و دلال دلاله
۷