خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
به هم خورند می لعل از آبگون شیشه
۱ز رشک لعل تو هر خون که خورده بود اکنون
به همدمی قدح می دهد برون شیشه
۲به سجده درت از دیده ریخت خون دلم
بلی شراب بریزد چو شد نگون شیشه
۳دلم خیال تو را جای شد ز عشوه عشق
چنانکه جای پری گردد از فسون شیشه
۴دل مرا به ملامت میازما که کسی
به سنگ خاره نکرده ست آزمون شیشه
۵به جای باده پر آب حیات شد هرگه
خیال لعل تو آورد در درون شیشه
۶تمام شد می ازان لب فسانه گو جامی
که موج دیده ما پر کند ز خون شیشه
۷