گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
به فرش سرو و سمن شد گهرفشان ژاله
۱گسست سبحه روحانیان که سوی زمین
فتد چو مهره تسبیح از آسمان ژاله
۲میان شاخ و شکوفه خوش اجتماعی بود
که سنگ تفرقه انداخت در میان ژاله
۳گرفت بچه طوطی همه بساط چمن
چو طوطی فلک انداخت بیضه سان ژاله
۴دراز کرد در اوصاف گل زبان سوسن
ز غیرتش گره افکند بر زبان ژاله
۵گهر ز بحر شود زاده عکس آن بنگر
چو سیلها کند از هر طرف روان ژاله
۶چو عاشقی که زند سنگریزه بر معشوق
به باغ شاهد گل را کند نشان ژاله
۷دکان شیشه گر است از حباب آب شمر
که سنگ می فکند سوی آن دکان ژاله
۸چو بوته ایست سرخ لاله کش هر دم
پی گداز نهد سیم در دهان ژاله
۹کلام مدعی و جامی آن زمان که شود
در امتحان گهر رشته بیان ژاله
۱۰بود دو قطره نازل شده ز فیض سحاب
که گردد این به مثل در ناب و آن ژاله
۱۱