اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
باران بهار است که بر لاله چکیده
۱تا اشک رسیده ست به روی تو چه گویم
کز رشک به روی من مسکین چه رسیده
۲اشک است به روی تو نه عکسی ست ز اشکم
کش دیده در آیینه رخسار تو دیده
۳از چشم و رخت اشک به هر جا که فتاده
گلبرگ تر و لاله سیراب دمیده
۴اشک تو میان مژه درهاست که مردم
از بهر بناگوش تو در رشته کشیده
۵در سفت به وصف گهر اشک تو جامی
زینسان سخن پاک و روان کس نشنیده
۶