ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
در گردن جان هر خم زلف تو طنابی
۱تو تاب نظر ناری و من طاقت دیدار
ای کاش ببندی به رخ خویش نقابی
۲ای از پس عمری بر ما آمده تا چند
خاموش نشینی نه سوالی نه جوابی
۳ذوقی ندهد عشق اگر جانب عاشق
نبود گله ای وز طرف دوست عتابی
۴خواهم به سر کوی تو ز آب مژه خون خورد
تا هست درین شهر نصیبم دمی آبی
۵گیرم نگشایی نظر مهر به سویم
کم زانکه نگاهی بکنی بهر ثوابی
۶جامی که به تحصیل فنون عمر به سر برد
بی حاشیه شوق تو نگذاشت کتابی
۷