بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
جز کار من المنة لله تعالی
۱بالای سرم شب نه سپهر است و ستاره
با دود دلم رفته شررهاست به بالا
۲از گریه شد اسرار دلم فاش چو من کیست
رسوا شده ای دیده خون از مژه پالا
۳از نرگس خونریز تو یک غمزه بسنده ست
زنهار به خونریزی ما دست میالا
۴گفتم به لبت کز تو بود اهل طلب را
امکان نعم، خنده زنان گفت که لالا
۵داریم فراغ از غم مستقبل و ماضی
خوش می گذرانیم به دیدار تو حالا
۶جامی ز کساد سخن خویش چه رنجی
کم گوی که باشد ز کمی قیمت کالا
۷