عشق جانان نهاد خوان بلا
ای جگرخوارگان صلاست صلا
۱گر نگوید جواب بوسه بلی
زان بلا شیوه قانعیم به لا
۲خط بر آیینه رخش زنگی ست
که دل و دیده را ازوست جلا
۳با خیالش من از میان رفتم
صار منی خیاله بدلا
۴حیرت عشق راه عقلم زد
ارشدونی معاشرالعقلا
۵چاره کار من که داند ساخت
جز خدا عز شانه و علا
۶فضل جامی بس این قدر که کند
خوشه چینی ز خرمن فضلا
۷