غزلیاتشمارهٔ ۹۱۸ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریساختم چشم راست بهر تو جایراست شد جا کرم نمای و درآی۱کهنه شد دور ماه و نوبت توستز ابروی خود مه نوی بنمای۲کرده ام از دو دیده پای و ز اشکمی روم در رهت پر آبله پای۳گریه ام در گلو گره شده استتیغ بردار و این گره بگشای۴فرق من تا قدم ربوده توستصبر و هوشی که مانده هم بربای۵تیغت از خون هر که گیرد رنگزنگ آن را به قتل من بزدای۶محتسب را نماند باد بروتریش قاضی کنید می پالای۷راه تقوا چه سان رود جامیمانده از جام درد در گل و لای۸