غزلیات

شمارهٔ ۹۱۷ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

وای من وای من ز عشق تو وای

من جوی الحب من یحن سوای

۱

شد شب تار روز منتظران

همچو مه یک شبی به بام برآی

۲

جان درآمد به محمل تو روان

چو برآمد ز دور بانگ درای

۳

تا به پایم خلید خار رهت

می برد دیده رشکم از کف پای

۴

شد پر از خون دل چو خانه چشم

خانه من ز چشم خون پالای

۵

جانم از گریه های تلخ بسوخت

لب شیرین به خنده ای بگشای

۶

جای جامی حریم کوی وفاست

به جفای تو کی رود از جای

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـای۶ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. وایسوای
  2. منتظرانبرآی
  3. رواندرای
  4. رهتپای
  5. چشمپالای
  6. بسوختبگشای
  7. وفاستجای

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.