غزلیاتشمارهٔ ۹۱۷ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریوای من وای من ز عشق تو وایمن جوی الحب من یحن سوای۱شد شب تار روز منتظرانهمچو مه یک شبی به بام برآی۲جان درآمد به محمل تو روانچو برآمد ز دور بانگ درای۳تا به پایم خلید خار رهتمی برد دیده رشکم از کف پای۴شد پر از خون دل چو خانه چشمخانه من ز چشم خون پالای۵جانم از گریه های تلخ بسوختلب شیرین به خنده ای بگشای۶جای جامی حریم کوی وفاستبه جفای تو کی رود از جای۷